مسیر استادی و تسلط بر خویشتن

مسیر استادی

 

راهنمایی کامل برای رسیدن به درجه تسلط و استادی بر خودتان تا بتوانید به حداکثر بهره مندی برسید 

 

در این مقاله می توانید نکات مهم و ارزشمندی در مورد مسیر استادی و تسلط بر خویشتن را بیاموزید و با  پایه و اساس روانشناختی، نکات، راهکارها و فعالیت های لازم برای حرکت در مسیر صحیح را فرا بگیرید.

 

تسلط بر خود در واقع همان خود کنترلی و خود مدیریتی است؛ نوعی توانایی و مهارت که قدرت اراده ی ما در مقابل اتفاقات و پیش آمدهای زندگی را نشان می دهد و به ما قدرت انتخاب می دهد.

استادی نیازمند این است که شما چشم اندازی واقعی از خودتان در آینده داشته باشید و قدرت اراده و انتخاب تان را بکار گیرید تا به تسلط بر خویشتن برسید و جشم اندازتان از زندگی را به حقیقت تبدیل کنید.

این مقاله در تلاش است تا نقاط ضعف و قوت شما در رسیدن به استادی و تسلط را به شما یادآوری کند و در مسیر رشد شخصی و حرفه ای همراه شما باشد.

 

استادی و تسلط بر خویشتن چیست؟

تسلط بر خویشتن یک مسیر است، نوعی جهت گیری که یک نفر برای حرکت در سمت خودش و دنیای پیرامونش انتخاب می کند.

نوعی تعهد به بهبود و پیشرفت همیشگی و دائمی و فرآیندی برای تبدیل شدن است به . . .  (هر آنچه که میخواهید)

تلاش برای شناخت بخش های از وجود شما که مایل است همیشه عقب بمانید.

اینکه بفهمیم بزرگترین و قدرتمندترین نیروها برای عدم پیشرفت ما نه در دنیای بیرون بلکه در درون خود ماست.

فردی که بدنبال استادی و تسلط بر خویشتن است، بدنبال یافتن روش هایی است که ترس هایش را کاهش دهد و مقاومت هایش را از بین ببرد.

تسلط بر خویشتن نیازمند بهره مندی از خود آگاهی است تا بتوان منبع و منشاء مقاومت های درونی را از بین برد و همچنین نیازمند بکارگیری خلاقیت برای گام برداشتن در فرای این مقاومت هاست.

 

”  عقیده رایج افراد در مورد استادی و تسلط بر خویشتن همان خود کنترلی است در حالیکه این تعریف می تواند باعث گریزان شدن افراد شود  “

 

استادی و تسلط بر خویشتن اصلا در مورد خود کنترلی یا سرکوب کردن ترس ها، استفاده از تهاجم برای بازدارندگی از انجام یک عمل و بکارگیری پلیدی های درونی ما نیست. بلکه دنبال معانی و تعاریف زیبا و کاربردی است.

همیشه هدف اصلی ما این بوده است که تعاریف درستی از مفاهیم و واژه های علمی به شما ارائه نماید.

 

تسلط بر خویشتن بدنبال شناخت بخش هایی است که در درون شما وجود دارند. بله بدنبال شناخت است . . .

 

اگر هر فردی بتواند این تنش ها را در خود حل کند میتواند به کلیت خود دست پیدا کند و فرآیند طبیعی رشد را رقم بزند.

در کتاب داستان های قدرت، معلم دان ژوان بنام کارلوس کاستنادا، تسلط بر خویشتن را عبور از جاده شوالیه های قهرمان تعریف میکند و اینچنین می گوید:

یک شوالیه بایستی این احساس را در خودر ایجاد نماید که او تمام چیزهای لازم برای انجام یک سفر خارق العاده در زندگی اش را در اختیار دارد؛ تمام آن چیزهایی که باعث می شود یک شوالیه زنده بماند. زندگی به خودی خود کافی و کامل است؛ یعنی تجربه کردن تجریه های گوناگون در مسیر زندگی خود زندگی کردن نام دارد.

 

استادی و تسلط بر خویشتن همان مقصد نهایی و سرنوشت است

بر طبق نظر مازلو که در کلاس درس دانشجویان دکتری روانشناسی مطرح شد:

شما بایستی دسته اول ترین روانشناسان باشید، یعنی بهترین روانشناسان و بهترین شما میتواند بهترین روانشناس باشد. اگر شما تعمدا به گونه ای برنامه ریزی کنید که کمتر از آنچه که میتوانستید باشید را بدست بیاورید، به شما هشدار میدهم که ما بقی عمر خود را در غم و ناراحتی عمیقی بسر خواهید برد و به تمام ظرفیت ها و توانایی ها و فرصت های خودتان پشت خواهید کرد.

 

اگر چه که بسیاری از ما از ماجراجویی در زندگی امتناع میکنیم ولی بدانیم که توسعه و بهبود ظرفیت های درونی ما همان مقصد و سرنوشت اصلی ماست.

مبارزه کردن و جنگیدن با سرنوشت چیزی جز افسردگی و اضطراب به همراه نحواهد داشت. و در نقطه مقابل به استقبال سرنوشت رفتن برای ما آزادی و رهایی و رسیدن به حداکثر بهره وری را به ارمغان خواهد آورد.

تمام انسانها نوعی انگیزه درونی و ذاتی برای رشد و پیشرفت را در خود دارند. این انگیزه و نیروی درونی را میتوانید در یک کودک برای راه رفتن، سلط در راه رفتن و حرف زدن و غیره مشاهده کرد.

ولی سوال اینجاست که در بزرگسالان چه چیزی را می توان مشاهده کرد؟

عده ای از بزرگسالان کنجکاوی عجیبی نسبت به رشد و بهبود فردی در زمینه های جسمی، ذهنی، عاطفی و معنوی دارند و همیشه در حال یادگیری برای زندگی شخصی و شغلی خود هستند.

ما میتوانیم انسانهای خودکفا را در تمام جنبه های زندگی مشاهده کنیم این افراد در حوزه های تجاری، هنری، ورزشی، فلسفه، نقاشی، پرشکی و غیره حضور دارند و علاقه شدیدی به رشد شخصی و حرفه ای دارند.

ولی عده ای از بزرگسالان هیچ علاقه و تعهدی به یادگیری و پیشرفت ندارند. در واقع این افراد تحت تاثیر نیازهای فراینده زندگی مصرف شده اند و چیزی برای اختصاص به یادگیری و رشد ندارند. هر زمان شما نمی خواهید رشد داشته باشید و در مسیر استادی حرکت کنید بایستی بهانه هایی را بیاورید من جمله:

  • من زمان کافی ندارم
  • خیلی خسته ام
  • نمی دانم چه میخواهم
  • من از این وضعیت راضی ام

و سوال مهم این است که آیا عوامل دیگری هم هستند که میتوانند مانع حرکت ما در مسیر استادی  و تسلط بر خویشتن شوند؟

 

دو نیروی قدرتمتد: رشد و امنیت

آبراهام مازلو بر این عقیده بود که در دورن هر یک از ما انسانها ۲ نیرو قدرتمند وجود دارد که یکی نیرویی است که باعث رشدا می شود و دومی نیروی است که باعث حفظ امنیت است و درست در جهت مخالف اولی قرار دارد.

نیروی رشد باعث به جلو راندن شما در جهت کشف حالت های منحصر بفرد است.

و نیروی مخالف منجر به اتخاذ حالت های دفاعی در ما می شود و در مقابل هر مورد ناشناخته ای حالت دفاعی می گیرد تا از ما دفاع کند.

نیروی دوم عمدتا ما را در جایی که هستیم ثابت نگه می دارد و در مقابل هر گونه بهبود درونی و بیرونی از خود مقاومت نشان می دهد.

این بخش از ما که بدنبال حفظ امنیت ماست از هر گونه استقلال، آزادی، و جدا شدن ها می ترسد در حالیکه بخش دیگر وجود ما بدنبال همین موارد است.

مهمترین دلیل پیشرو بودن KFC در دنیا چیه؟

 

تمرین:

”  مواردی را به یاد بیاورید که نیروی دوم برای حلوگیری از جدا شدن شما از یک فرد یا یک شغل یا یک موقعیت باعث ایحاد ترس هایی در شما شده است  “

 

۱- شادی رشد و اضطراب امنیت 

روی هر چیزی که تمرکز کنیم مسیر زندگی ما در همان جهت خواهد بود.

اگر بر روی خطرهای رشد متمرکز شویم آنگاه نیاز ما به امنیت برنده بازی خواهد بود.

ولی اگر خطرات رشد را در خودمان کاهش دهیم و علاقمندی و اشتیاق خودمان به رشد را افزایش دهیم آنگاه دنیایی از فرصت های جدید به روی ما گشوده خواهد شد.

مازلو بر این باور بود که ما انسانها در زندگی در یک گستره ای از انتخاب ها بین رشد و امنیت، استقلال و وابستگی، پیشرفت و عقبگرد، بلوغ و عدم بلوغ قرار داریم.

 

”  هر زمان که شادی های ناشی از رشد و اضطراب های ناشی از امنیت بیشتر و بزرگتر از اضطراب های رشد و شادی امنیت باشند، آنگاه ما به جلو حرکت خواهیم کرد  ”

 

به این جمله اندکی بیشتر بیاندیشید و سپس مقاله را ادامه دهید . . .

 

۲- خطرات رشد 

دلایل منطقی زیادی برای ترس از رشد وجود دارند. رشد علاوه بر اینکه باعث دریافت پاداش و تحسین می شود به همان نسبت نیز دردهایی را به همراه دارد.

هر قدمی که به جلو برمی داریم به همان نسبت به دنیای ناشناخته ها وارد می شویم و خطرات احتمالی خود را نمایان می سازند.

هر چه که به جلوتر می رویم و رشد میکنیم به همان نسبت بایستی یک سری از موارد آشنایی که با آنها خو گرفته ایم را رها کنیم.

گاهی رشد باعث جدایی می شود، بزرگتر شدن و از دست دادن بزرگترها باعث غم و اندوه می شوند.

هر چه که بیشتر رشد کنید به همان نسبت با دنیای موارد ساده و آسان فاصله خواهید گرفت و به دنیای پیچیدگی ها وارد خواهید شد.

مسیر رشد یعنی پذیرش مسئولیت های جدید و سخت و در نظر برخی از انسانها این حالت به معنای زندگی سخت تر است.

 

۳- زمانی که امنیت بر رشد پیروز می شود

آیا این بدان معناست که برای رشد کردن و رسیدن به پیشرفت بایستی نگرانی هایمان از خطرات را نادیده بگیریم؟

بر طبق نظریه مازلو نیاز ما به امنیت بسیار مهم است و جزء پایه ای ترین نیازهای ماست. وقتی احساس عدم امنیت می کنیم آنگاه اراده ای برای پیشرفت وجود ندارد.

برای مثال کودکی را تصور کنید که برای اولین بار قصد راه رفتن دارد و محکم پای مادر خود را چسبیده است. اگر این مادر بصورت ناگهانی برای چک کردن غذا اطاق را ترک کند آنگاه کودک تلاش خودش برای راه رفتن و رشد کردن را قطع خواهد کرد.

گاهی انتخاب امنیت گزینه بسیاری مناسبی است زیرا به ما کمک می کند که درد کمتری را احساس کنیم.

ولی نکته مهم این است که اگر ما دائما بخواهیم امنیت را بر رشد ترجیح دهیم آنگاه در دراز مدت دچار ناامیدی خواهیم شد.

انتخاب دائمی امنیت بر رشد باعث می شود روزی از خواب بیدار شویم و به گذشته نگاه کنیم و چیزی جزء حسرت و پشیمانی نسبت به فرصت های از دست رفته عایدمان نشود.

زیرا حرکت در مسیر امنیت باعث نادیده گرفتن مقصد منحصربه فرد هر یک از ما در زندگی می شود.

 

۴- شاخص هایی که نشان می دهد در مسیر رشد حرکت می کنید

شاخص های زیادی وجود دارند که دو مورد زیر بخشی از شاخص های فردی هستند که نشان می دهند شما در مسیر استادی و تسلط بر خویشتن حرکت می کنید:

  • به احتمال زیاد احساس شادمانی و نشاط، خوشبختی، لذت و آرامش دارید.
  • در مواجهه با مشکلات گوناگون اعم از پیش بینی شده و پیش بین نشده توانایی کافی برای مدیریت بدون استرس مسائل را دارید.

هر زمان که نشانه های امنیت در وجود ما زیاد شود به همان نسبت احساس بی کفایتی و تاسف داریم و رفتاری توام با ترس را از خود نشان می دهیم.

در چنین حالتی تمام انرژی ما صرف مواردی همچون خستگی، اضطراب، نا امیدی، ناتوانی در لذت بردن، بی هدفی، احساس تهی بودن، گناه و شرم درونی خواهد شد.

ترس و نیاز ما به امنیت هیچگاه در درون ما از بین نمیروند و اصلا نبایستی هم از بین بروند. امنیت و ترس نیروهایی هستند که باعث بقای ما می شوند.

ولی شجاعت و نیاز به رشد بخشی از وجود ما هستند که ثابت می کنند ما انسان هستیم.

اگر شجاعانه در مسیر رشد حرکت کنیم میتونیم به پتانسیل ها و توانایی های حقیقی خودمان پی ببریم و زندگی منحصر به فردی را برای خودمان بسازیم.

 

۵- چگونه تمایل ما به ثابت ماندن بر روی رشد و پیشرفت ما تاثیر گذار است؟

می دانیم که بخش اعظمی از انسانها از شکست می ترسند. این افراد بدون شک مدل ذهنی ثابت دارند. در مدل ذهنی ثابت همیشه اینگونه بوده است که شکست باعث ایجاد احساسات منفی از قبیل شرمسازی، تحقیر شدن، نا امیدی می شود. و عامل تخریب کننده ای برای عزت نفس های شکننده می باشد.

آیا می دانید که بسیاری از انسانها از موفق شدن نیز میترسند؟

دلیل این ترس شاید خیلی مشخص و واضح نباشد ولی  جورج لئونارد بعنوان استاد ایکیدو از واژه ای بنام”تمایل به پایداری”نام می برد.

 

استادی

 

تمایل به پایداری (Homeostasis) یا هم ایستایی چیست؟

دلیل پایه ای ترس ما از موفقیت و شکست یکی است. حرکت از شناخته ها به ناشناخته ها

سیستم های درونی ما بگونه ای طراحی شده اند که پایداری ما را حفظ کنند. در واقع برنامه ریزی بیولوژیکی ما بگونه ای است که حالت تعادل همیشه در ما حفظ شود این حالت تعادل همان ماندن در وضعیت شناخته شده و امن است.

بدن، مغز و رفتار ما مکانیسمی را بوجود می آورند که ما بتوانیم در یک دامنه محدود و مشخصی حرکت کنیم و هر زمان که از حالت تعادل خارج شدیم دوباره ما را به حالت موازنه برگردانند. پایداری یعنی تلاش اتوماتیک بدن ما برای حفظ شرایط نرمال و ثابت.

تمام سیستم های بدن ما که وظیفه حفظ تعادل را بر عهده دارند به محض بر هم خوردن تعادل اعلان خطر می کنند و دست به کار می شوند و میلیاردها پیام عصبی بین بافت های مختلف ردو بدل می شود.

 

مشکل اصلی در تمایل برای حفظ تعادل (حالت پایدار) این است که سیستم های بدن ما نمی توانند تشخیص بدهند که کدام تغییر و عدم موازنه برای ما مفید است و کدام مضر.  این سیستم ها در مقابل تمام تغییرها و عدم موازنه ها مقاومت می کنند. یعنی هر یک از ما انسانها سیستمی را از قبل در درون خود داریم که با هر گونه تغییر و رشد مخالف است.

زندگی کیفی

 

”  سیستم بدن ما نمی داند که کدام تغییر مفید و کدام مضر است؛ پس با هر نوع تغییری مخالفت میکند   “

 

فردی را در نظر بگیرید که سالهاست که شیوه ی زندگی دستوری را در پیش گرفته و از بدو جوانی تابحال همیشه و در همه حال چه در منزل و چه در محل کار با تمام اطرافیان خود با تحکم صحبت کرده و خود را عقل کل می داند و در مقابل تغییر مقاومت میکند. این فرد می داند که این شیوه رفتاری وی باعث شده است که بسیاری از اطرافیانش از وی شاکی باشند و به همین دلیل دوستان زیادی ندارد، او می داند که تغییر این شیوه های رفتاری باعث محبوب تر شدن و زیباتر شدن زندگی می گردد.

به همین خاطر تصمیم میگیرد که تغییر رفتار و تغییر رویه دهد. او از اینکه در حال تغییر است به خود افتخار میکند ولی به موازات پیش رفتن در این مسیر احساس می کند که کم کم در حال از دست دادن ابهت و جذبه خویش است و دچار وحشت می شود نکند به جایی برسد که دیگران حرف وی را مثل گذشته گوش نکنند. احساس می کند که دیگر آدم با کفایت گذشته نیست و قرار است به خاطر این تعییرات متحمل رنج و مشقت فراوان شود. ناگهان از ادامه آموزش و فکر کردن به آموزش دست می کشد و دیگر تلاشی برای تغییر انجام نمی دهد.

فعلا کارای مهم تری دارم و شاید در آینده نزدیک مجددا کلاس هایم را ادامه دهم. این جملات فرد مورد نظر بعد از ترسیدن است.

احساس هایی که به فرد مورد نظر دست داده است نشانه ها و سیگنال هایی از سیستم پایداری بدن وی است که به وی دستور می دهد بلافاصله اقداماتش را متوقف کند.

 

فراموش نکنید هومواستاتیس (سیستم پایداری) برای حفظ حالت موجود شما طراحی شده است. بعد از سالها زندگی به شیوه دستوری و تحکم آمیز چگونه انتظار دارید در یک مدت کوتاهی شما بتوانید از پس سیستم برقراری تعادل خودتان بر بیائید؟؟؟؟؟

 

چون شما کارکرد سیستم حفظ پایداری در خودتان را نمی دانید لذا سیگنال هایی که برای شما فرستاده می شود را خیلی جدی گرفته و احساس خطر می کنید. به همین خاطر مسیر رشد را رها کرده و به سیستم قبلی خودتان که برای شما شناخته شده است باز میگردید.

ولی اگر کارکردهای این سیستم را بخوبی بشناسید به همان نسبت میتوانید در مقابل آن مقاومت آگاهانه و ارادی به خرج داده و حالت پایداری جدیدی را برای خودتان تعریف کنید.

حرکت در مسیر استادی و تسلط بر خویشتن حرکت در مسیر شناخت خود و حالت های پایداری است تا به شما کمک کند راه حل های غلبه بر پایداری ها را بیاموزید

آره دقیقا؛ لازمه که حالت جدیدی از سیستم پایداری را برای خودتان تعریف کنید 

 

حفظ حالت پایدار در محیط های اجتماعی 

این سیستم ها تنها در فضای بیولوژیکی فعال نیستند بلکه در محیط های اجتماعی نیز ایفای نقش می کنند.

فرد مورد نظر را تصور کنید که در حال آموزش دیدن و تغییر کردن است و وقتی با همسن و سالان یا افراد دور و بر خود که در مقابل تغییر مقاوم هستند روبرو شود و از تلاش برای تغییر منع شود یا تلاشش به سخره گرفته شود، آیا دست از تلاش نمی کشد؟

برای تغییر کردن نه تنها بایستی در مقابل سیستم های فیزیولوژیکی و درونی خودتان مبارزه کنید بلکه بایستی بر مقاومت های ناشی از گروه های اجتماعی نیز غلبه کنید. بنابراین هر زمان که شما تصمیم بگیرید رفتار جدیدی را در خودتان تقویت کنید این فشارها را در جهت عکس تجربه خواهید کرد.

اینکه از خانواده و دوستان خود انتظار حمایت داشته باشید توقع بجایی است ولی از نظر علمی آنها هم سعی می کنند از الگوهای قدیمی بیشتر حمایت کنند مگر اینکه الگوی قدیمی شما هم به خودتان و هم به آنها آسیب زده باشد. از آنجائیکه این فرآیند ناآگاهانه است پس به احتمال بسیار زیاد خود آنها از این وضعیت اطلاعی ندارند.

هر زمان که شما تغییر کنید یعنی شما متفاوت شده اید و در نتیجه پایداری محیط اطراف شما اعم از دوستان و خانواده نیز تحت تاثیر قرار گرفته است. و این تغییر می تواند باعث ایجاد ناراحتی و سختی برای آنها شود.

واکنش افراد به این تغییرات متفاوت خواهد بود؛ ممکن است شما را تحسین کنند و تلاش شما انگیزه ای برای تغییر کردن آنان شود.

عده ای نیز ممکن است به شما حسادت کرده و بصورت مخفیانه با شما مخالفت کنند. احتمالا آنها همان نسخه قدیمی شما را ترجیح می دهند.

 

آگاه بودن شما از این سیستم های طبیعی و موجود باعث می شود هنگام درک این فشارها واکنش مناسبی را از خود بروز دهید و تحت تاثیر آنها قرار نگیرید.

احتمالا بخوبی درک کرده اید که چرا بایستی تغییر کنید، چرا بایستی در مقابل فشارهای دورنی خودتان و محیط پیرامونتان مقاومت کنید و از یک مربی در کنار خودتان بهره مند شوید. 

 

ترس روانشناختی از رشد 

مسیر استادی، تحول، ساختن و رشد مسیری است که تنها یک رهگذر دارد و آن خود شمائید.

 

کشف استعدادهای درونی تان منجر به ایجاد حس ترس و مسئولیت در شما می شود. بایستی تنهایی در مسیر باقی بمانید، بجای دریافت تحسین و پاداش از جانب دیگران و محیط بایستی به نقاط قوت خودتان متکی باشید. (هر چند شما میتوانید از یک استاد و مربی در کنار خود بهره مند شوید و یا افرادی که هم مسیر شما هستند را همراه خود داشته باشید).

برای غلبه بر این ترس بهتر است که با تمایل تان به حفظ حالت تعادل ارتباط دوستانه و صلح آمیزی برقرار کنید ولی میتوانید دائما خودتان را ترغیب کنید تا حد آستانه تمایل به پایداری را تغییر دهید.

تمایل خودتان به حفظ امنیت را در خودتان تقویت کنید و به آن افتخار کنید ولی در همان حال شجاعانه به سمت تعیین نقاط پایداری جدید حرکت کنید.

یعنی از تمرین کردن فقط به خاطر خود تمرین لذت ببرید و به تدریج، ثابت قدم و روزانه خودتان را تغییر داده و به سمت تحول حرکت کنید.

تنها همراه شما در مسیر استادی یک مربی کاربلد و تواناست که به شما کمک میکند تا راه غلبه بر سختی ها را بیاموزید

 

حالا نوبت شماست که از خودتان بپرسید آیا در مسیر استادی حرکت میکنید؟

آیا توانسته اید به اندازه کافی بر خودتان تسلط داشته باشید؟

آیا اصلا مسیر استادی و تسلط بر خویشتن را می پسندید؟

 

 

 

 

 

 

 

0 0 رای دهید
کیفیت مقاله
کاربر
Notify of
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده تمام دیدگاه ها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x