راهنمای کاربردی در دستیابی به عملکرد حداکثری

اوج عملکرد

عملکرد حداکثری

 

راهنمای جامع و کامل برای دستیابی به عملکرد حداکثری در زندگی و کار 

Peak Performance

آیا تا بحال حس وصف ناشدنی دستیابی به عملکرد حداکثری را تجربه کرده ای؟

 

اگر بتوانی به این حس دست پیدا کنی خواهی دید که ظرفیت های دنیایت یکی یکی برویت گشوده خواهند شد

مقاومت های درونی از بین میرود و بهمراه آن، حس خودت بودن را میفهمی

در نهایت بصورت کامل غرق در فعالیتی میشوی که در حال انجام آن هستی و دستاوردهایت بیشتر از پتانسیل های درونی ات میشود

 

تجربه ی رسیذن به این اوج در  تمام علاقمندی های گوناگون ما امکانپذیر است:

در هنر، تجارت، ورزش، موسیقی، راهبری، فروش، ریاضی، نوشتن، و بسیاری از موارد دیگر میتوانیم این حس را تچربه کنیم

 

ولی باید بدانیم که در اوج ماندن در بسیاری از موارد باعث خستگی و سردرگمی ما میشود و مهمتر از همه اینکه از خودمان توقع داشته باشیم همیشه عملکرد حداکثری داشته باشیم به عزت نفس و یا اعتماد به نفس ما آسیب میزند.

 

به اوج رسیدن و در اوج ماند یک استثناست نه یک قانون اجباری 

 

در این مقاله با علم رسیدت به اوج و در اوج ماندن آشنا کی شویم و روش هایی را یاد می گیریم تا به بالاترین میزان ثبات و پایداری برسیم.

 

آناتومی عملکرد حداکثری 

 

دو بخش مهم و حیاتی در رسیدن به عملکرد حداکثری وجود دارد که بشرح زیر می باشند:

  • استعداد و توانایی شما
  • چهارچوب درونی یا حالت ذهنی شما

تمام تحقیقاتی که تابحال در حوزه یادگیری و استعداد صورت گرفته است نشان میدهد که ما با استعدادهایمان بدنیا نمیآئیم، بلکه اراده ای برای کاشتن آن وجود دارد و تلاش و کوشش فراوانی که آن را آبیاری میکند

 

کلیدهای کاشت استعداد 

تصور کنید قصد دارید که مهارتتان را در دوچرخه سواری بالا ببرید. ابتدا باید بتوانید خوب رکاب بزنید زیرا در حال حاضر توانایی خوب رکاب زدن را ندارید. حال اگر این توانایی را در خودتان تقویت کنید بدون شک میزان عملکرد شما افزایش خواهد یافت و به عملکرد حداکثری نزدیکتر میشوید.

برای رسیدن به این سطح بایستی جسارت لازم برای کنار گذاشتن منطقه امن تان را داشته باشید و ریسک کردن، نا امنی و سختی را در آغوش بگیرید و تمام تمرکز و تلاشتان را متوجه خوب رکاب زدن کنید.  بدون شک در ابندای کار این کار را ناشیانه و توام با شکست های فراوان انجام خواهید داد.

ولی با بالا بردن میزان آگاهی خودتان از حرکت هایی که انجام میدهید و تمرکز کردن بر روی نوع و شدت و جگونگی رکاب زدن شما میتوانید بازخورد مفید و موثری  را از خودتان داشته باشید و گام مهم و موثری را در راه رشد مهارت و توانایی مورد نظر بدست آورید.

 

”  بزرگترین استاد و مربی شما، میتواند خود شما باشد  “

 

اینگونه عمل کنید:

  • احساستان را در هنگام رکاب زدن و بالا پائین بردن پاهایتان را در نظر داشته باشید
  • پای شما بر کدام قسمت از پدال قرار میگیرد را نیز مد نظر داشته باشید

 

و اگر همزمان از یک مربی و بازخوردهایش بهره مند شوید میتوانید زودتر و دقیق تر به اوج برسید.

اگر دقت کافی و موثری به این بازخوردها بدهید و عملکردهایتان را بر اساس این بازخوردها مجددا به شکل صحیح انجام دهید، شما رشد خواهید کرد.

 

هنر تمرین سنگین

دانیل کویل بر این باور است که:

” تمرین سنگین همانند جستجو در یک اطاق ناشناخته است. ابتدا به کندی حرکت میکنی و پایت به مبلمان میخورد و متوقف مبشوی ، اندکی فکر میکنی و مجددا حرکت میکنی بگونه ای که درد را نیز حس میکنی ولی یکی یکی فضاها را میگردی و به اشتباهات و خطاهایت در طی مسیر دقت میکنی بگونه ای که میزان شناخت و دستاوردهایت در آن اطاق بیشتر و بیشتر میشود تا اینکه در نهایت نقشه ذهنی ات از اطاق را تجسم میکنی و از آن به بعد با سرعت بالاتر و به صورت شمی میتوانی در اطاق حرکت کنی”

 

نکته مهم و کلیدی در رشد استعدادهایت این است که بدانی در چه حوزه ای قصد داری رشد کنی و حال تکنیک های رشد در این حوزه را به قسمت های کوچکتر تقسیم بندی کنی. به همین خاطر است که افراد بسیاری موفق استاد مربیان حرفه ای دارند.

یک کوچ موفقیت میداند، یعنی بخوبی میداند که در هر مرحله ای از رشد توجه شما را بر روی چه عملکردی متمرکز کند.

برای مثال قبل از اینکه نوشتن با قلم خوشنویسی نستعلیق بر روی کاغذ را یاد بگیرید، توجه شما بایستی بر روی چگونه قلم به دست گرفتن معطوف باشد که این امر خود نیازمند تمرین سنگین و کافی می باشد. در ابتدا فلم از دست شما سر میخورد و در جای نامناسب قرار میگیرد سپس در ادامه دست شما بخوبی بر روی سطح مستقر نمیشود و انگشتان شما انعطاف پذیری کافی برای حرکت دادن قلم را ندارند.

 

 

فراموش نکنید که در ابتدا در اطاقی تاریک در حرکت هستید

 

تمرین سنگین باعث تقویت و قوی تر شدن مغز میگردد

بواسطه انجام تمرین های سنگین مغز ما میتواند ملین ها را رشد دهد؛ در واقع ملین ها نوعی باقت عایق ما بین نورون های مغزی هستند که باعث تقویت ارتباطات عصبی میشوند. هرچه که ملین های شما بیشتر باشد به همان نسبت پاسخ شما به محرک ها اتوماتیک تر خواهد بود و اینجاست که تمرین باعث روشن شدن اطاف تاریک می گردد.

یادگیری هر چیزی شامل ۴ مرحله است:

  • ناتوانی ناخودآگاه
  • ناتوانی خودآگاه
  • توانایی خودآگاه
  • توانایی ناخودآگاه

ما بین مرحله سوم و چهارم ملین ها قویتر میشوند و به استحکام کافی میرسند.

برای رسیدن به مرجله تسلط و عملکرد حداکثری، بایستی در ابتدا توانایی ناخودآگاه را بخوبی درک کنیم. زیرا در این مرحله ما میتوانیم عملکردهای خودمان را با نسلط و تمرکز کامل و با کمترین تلاش یا بدون هیچ تلاشی یصورت اتوماتیک انجام دهیم. رسیدن به مرحله اتوماتیک یعنی اینکه می توانیم کاری را با بیشترین سرعت و بالاترین دقت انجام بدهیم.

زندگی کیفی

 

تمرین ذهنی برای عملکرد حداکثری

استعداد تنها یک بخش از مسیر داستان ماست و افراد با استعداد زیادی وجود دارند که نتوانستند به بالاترین سطح و یا اصطلاحا قله عملکرد خود برسند؛ زیرا آنها نتوانستند پتانسیل خودشان را به عمل تبدیل کنند و آن را تحقق بخشند.

متاسفانه این حالت در مورد بسیاری از انسانهایی که در اطراف ما زندگی می کنند صدق می کند. می دانید چرا؟ زیرا دستیابی به عملکرد حداکثری نیازمند انجام تمرین ذهنی (mental practice) است. امروز تمرین ذهنی به بخش چدایی ناپذیر عملکرد بسیاری از حرفه ای ها تبدیل شده است. این افراد علاوه بر انجام تمرین های فیزیکی زمان مفید و موثری را برای تمرینات ذهنی در نظر میگیرند.

 

برای تمرین ذهنی بایستی یک مکان آرام را در نظر بگیرید و یدنتان را در یک حالت ریلکس قرار دهید و سپس تمام آنچه که شما در دنیای فیزیکی انجام میدهید را در ذهن خود مرحله به مرحله یعنی جزء به جزء مرور کنیدو با تمام تمرکزتان سعی کنید همه ی عناصری اعم از صدا، تصویر، رنگ، بو و واکنش های اطرافیان را در ذهن خود مجسم کنید و همچنین احساس هایی که ممکن است در اثر انجام فعالیت مورد نظر به شما دست دهد را در ذهن مد نظر داشت باشید تا ذهن شما این تمرین ذهنی را همانند تمرین فیزیکی تلقی کند.

 

اگر شما یک بازیکن حرفه ای فوتبال هستید بایستی از لحظه ورود به رختکن و پوشیدن لباس تا بازی کردن داخل زمین و گل زدن و هیجانات ناشی از گل زدن و خستگی ناشی از دویدن را در ذهن خود تصور کنید تا از این طریق ذهن شما برای انجام فعالیت های فیزیکی همین تصورات آمادگی کافی را داشته باشد و مسیر عصبی مورد نظر را ساخته باشد و در نتیجه فعالیت مورد نظر را بهتر و با کیفیت تر انجام دهد.

در سال ۱۹۷۴ کتابی تحت عنوان The Inner Game of Tennis به کتاب شاخص و پر فروش بازار تبدیل شد. یک مربی تنیس به نام گالوی به این نتیجه رسید که می تواند به بازیکنان کمک کند تا موانع ذهنی شان در تنیس بتزی کردن را برطرف نمایند تا از این طریق با بالاترین حد از عملکرد خود برسند

 

بگونه ای که با اندکی آموزش تکنیک های مورد نیاز فرد میتواند به سطح شگفت انگیزی از توانایی هایش برسد 

 

در این سالها که مدرسان و مربیان زیادی را پرورش داده ام اکنون به این نتیجه رسیده ام که برای تبدیل یک فرد معمولی به یک فرد حرفه ای در حوزه های گوناگون قدم اول کار بر روی ذهن و مدل ذهنی فرد مورد نظر است که از این طریق میتوان روحی تازه را در کالبد دانشجو دمید و دید کاملا متفاوتی از زندگی و حرفه ی مورد نظرش را به وی داد و با برداشتن موانع ذهنی، مسیر رسیدن به عملکرد حداکثری را هموار کرد.

 

همچنین در بخش اعظمی از جلسات مشاوره ای که داشتیم بخوبی برای ما محرز شد که تغییر مدل ذهنی و نوع نگاه افراد به مسائل عامل تعیین کننده ای در حل مشکلات و موانع ذهنی آنان می باشد.

اندکی بیشتر در مورد جمله زیر بیاندیشید:

در فیلمی که با موضوع باگر وانس (Bagger Vance) تنیسور معروف ساخته شده است دیالوگی گفته می شود به قرار زیر:

 

در درون هر یک از ما یک بال واقعی و کاربردی وجود دارد. چیزی که ما با آن متولد شده ایم و تنها و تنها مختص خود ماست. چیزی که یاد گرفتنی و آموختنی نیست، و تنها وظیفه ی ما به خاطر آوردن آن است.

ممکن است در طول زمان و در اثر سایش و فرسایش ناشی از بایدها و نبایدهای قراردادی که خود انسانها وضع کرده اند این بالها رشد نکرده در درون ما بسوزند و از بین بروند بگونه ای که حتی انسانهای زیادی را میشناسم که بکل وچود این بالها را فراموش کرده اند.

 

مبارزه با لجبازی های درونی 

پس چرا بسیاری از ما که میدانیم چیزی در درون ما وجود دارد که حقیقی و واقعی هست و سرعت و دقت رسیدن ما به هدفمان را زیاد میکند ولی به ندرت آن را تجربه میکنیم؟

در پاسخ باید بگویم بسیاری از ما توسط لجبازی های درونی امان دزدیده شده ایم.

اگر بدقت به ذهنمان گوش کنیم میفهمیم که دائما گفتگوهایی بین چندین صدا در درون ما به گوش میرسد.

 

در این کتاب از ۲ من درونی (خود) در درون انسان نام برده شده است: خود ۱ و خود ۲

خود شماره ۱ همان صدایی است که دستور میدهد و سرزنش میکند

خود شماره ۲ ساکت میماند و کاری انجام نمیدهد

 

خود شماره ۱ همان مغز ماست (قشر جلویی) که مسئول نظارت و آموزش است

خود شماره ۲ جسم و بدن ماست

 

 

وقتی به بررسی دقیق تر گفتگوها بین این دو خود میپردازیم میتوانیم موارد زیر را به وضوح ببینیم:

  • خود ۱ بسیار انتقادگر و غیر دوستانه رفتار میکند
  • نوع گفتگو تقریبا یکطرفه است و حرف زیادی از طرف خود ۲ به زبان نمیاید
  • اعتماد بسیار کمی بین این دو وجود دارد

در اکثر موافعی که خود ۲ در حال انجام کارهاست خود ۱ دخالت میکند و سعی میکند کنترل را در دست بگیرد و به نوعی باعث ایجاد اختلال و سردرگمی در اعمال و عملکردهای خود ۲ میشود و این اختلال با کلافگی و از دست دادن تمرکز و در نهایت رهاکردن کار یا ناقص انجام دادن آن همراه میشود.

غرقگی، راز شگفت انگیز شادکامی

 

چرا نمیتوانیم به بالاترین سطح عملکرد خود دست یابیم

توضیح ساده و قابل فهم این است که خود ۱ تلاش میکند تا بر خود ۲ مسلط شود و کنترل را به دست بگیرد، در نتیجه ما دچار خطا و اشتباه میشویم.

خود ۲ همان نقطه تعادل و مرکزی ماست که بصورت شمی عمل میکند و اتوماتیک وار کارهایش را پیش میبرد و میداند که چه میخواهد و چطور باید انجامش دهد.

 

وقتی کسی ما را قضاوت میکند و مورد سرزنش قرار میدهد به تدریج ما قضاوت کردن و انتقاد کردن را یاد میگیریم و نوعی قضاوت و انتقاد درونی در ما متولد میشود که بعدها به خود ما نیز رحم نمیکند. و در نتیجه وقتی که کنترل ما به دست خود ۱ بیفتد عملکرد ما مختل میشود و اصطلاحا عملکرد حداکثری ما دزدیده میشود.

تصور کنید که در حال نوشتن یک کتاب، نواختن پیانو یا انجام یک تمرین ورزشی هستید و یک نفر در کنار شما ایستاده و مکررا به شما اشتباهاتتان را یاداوری میکند و به شما میگوید که چرا موفق نخواهی شد و اینکه چه حرکاتی را درست انجام نمیدهید. بگونه ای که تمرکز شما را برهم زده و احساس میکنید که دیگر قادر نیستید همان کارهای گذشته را به نحو احسن انجام دهید.

هر زمان که خود ۱ نتواند به خود ۲ اعتماد کند ما با هزاران دخالت و مزاحمت مواجه خواهیم شد و بهیچ وجه نمیتوانیم به عملکرد حداکثری خودمان دست یابیم.

مربی بودن و مربی شدن و مهمتری از همه استاد مربی حرفه ای بودن نیازمند این است که شما بدانی کی و کجا به چه صورت اعمال اصلاحی را بر روی یادگیرنده انجام دهی. صرف انتقاد کردن و زیر سوال بردن نمیتواند موفقیتی را برای شما به ارمغان بیاورد و چه بسا که میتواند باعث برهم خوردن تمرکز و کاهش سطح عملکرد در فرد شده و در درازمدت فرد را دچار چالش و جدال درونی خود ۱ و خود ۲ نماید که این افت رسیدن به عملکرد حداکثری میباشد.

 

اگر میخواهی بهترین استاد و مربی حرفه ای خودت باشی باید بدانی و سپس یاد بگیری که چطور اثر مداخله ای خود ۱ را بر روی خود ۲ را کاهش دهی و فضای اعتماد را بین این دو بوجود آوری؛ در چنین فضایی میتوانی با حداکثر سرعت و دقت به پیش بروی.

 

فرمول عملکرد 

 

دخالت – پتانسیل= عمکلرد 

 

وقتی دخالتی از جانب خود ۱ نباشد میتوانیم به سطحی قابل قبولی از انعطاف پذیری برسیم و میزان علاقه و اشتیاق ما به کاری که انجام میدهیم بیشتر شود.

 

فراتر از اضطراب 

برای رسیدن به سطح موسوم به فراتر از اضطراب بایستی دانش خود را به توانش تبدیل کنید و به مهارتی دست یابید که سیال و در جریان باشید و از این طریق است که شما توانسته اید هماهنگی لازم را بین بخش های خود بوجود بیاورید.

 

وقتی در حالت سیالیت و انعطاف پذیری قرار داشته باشید، اعمالتان بر طبق منطق درونی اتان انجام میشوند و هیچ نیازی به دخالت و کنتزل بیرونی احساس نمیشود. در این منطق انتقال شما از یک لحظه به لحظه بعدی با انعطاف پذیری بیشتر و سختی کمتر انجام میشود و در نتیجه شما تحت کنتزل اعمالتان هستید و تفاوت ها مرزی بین شما و محیط، محرک و واکنش شما، و قبل و بعد و آینده وجود دارد.

 

زندگی و اعمال شما کاملا تحت مدیریت بهینه شما قرار دارند.

بک مثال فوق العاده را با من همراه باشید تا به درک درستی از این موضوع برسیم.

وقتی برای اولین بار خواستید تایپ کردن توسط کامپیوتر را یاد بگیرید بایستی به محل قرار گیری و محل ضربه زدن انگشت هایتان بر روی صفحه کلید نگاه کنید. در ادامه یاد میگیرید که چطور انگشتانتان را بر روی صفحه کلید بالا و پائین ببرید. دو کلمه  “س” و “ی” در صفحه کلید بسیار به هم نزدیک می باشد و شما برای تایپ صحیح انها دچار مشکل و سختی میشوید ولی به موازات رشد مهارت های حرکتی میتوانید توانش آگاهانه اتان را رشد دهید و با اطمینان بیشتری کار کنید.

ولی هنوز به مرحله ای نرسیدید که بتوانید به خودتان اعتماد کنید و چشمتان را از صفحه کلید بردارید و تایپ کنید. ارزیابی مهارت شما در تایپ بر اساس دو فاکتور خیلی مهم انجام میگیرد که شامل سرعت و دقت می باشد.

وقتی به صفحه کلید نگاه میکنید سرعت شما کاهش می یابد ولی دقت شما افزایش می یابد. در نقطه مقابل وقتی به صفحه مانیتور نگاه میکنید سرعت شما افزایش می یابد ولی میزان دفت کاهش می یابد.

نکته مهم این است که رسیدن به سرعت واقعی تایپ زمانی بدست می آید که شما به خودتان اعتماد کنید. وقتی خود ۱ نمیتواند به خود ۲ اعتماد کند و در نتیجه دخالت میکند سرعت تایپ شما بسیار کاهش می یابد ولی وقتی درگیری بین این دو از بین میرود شما با سرعت بیشتری تایپ میکنید.

وقتی به انگشتانتان اعتماد میکنید و اجازه میدهید خود ۲ به راحتی کارش را انجام دهد سرعت شما افزایش بسیار بیشتری خواهد داشت.

خود ۱ بر این باور است که اشتباه غیر قایل قبول است پس باید دخالت کنم و اصلاح کنم.

اینجا جایی است که باید با تمرین و تلاش و پشتکار به کمک خود ۱ و ۲ بیائید و انها را به نقطه هماهنگی و تفاهم برسانید و به سمت رسیدن به عملکرد حداکثری حرکت کنید.

آرزوی رسیدن شما به این نفطه را داریم . . .

 

حالا نوبت شماست که برای ما بنویسید . . .

5 1 رای دهید
کیفیت مقاله
کاربر
Notify of
4 دیدگاه ها
قدیمی ترین
جدیدترین پرطرفدارترین
Inline Feedbacks
مشاهده تمام دیدگاه ها
0
nooshin mnm
کاربر
4 ماه قبل

عالی بود
قطعا با اعتماد به توانایی های خودمون و برقراری تعادل بین اعمال و عملکردمون و دخالت های مغز می تونیم “من “بهتر و رضایتمندتری داشته باشیم.به این باور برسیم که مغز کنترل گر با دخالت های بی جا مانع بزرگی برای عملکردهای ماست.

نوشین
نوشین
4 ماه قبل

من خودم به شخصه توانایی های زیادی را در خودم کشف کردم که نمیدانستم انها را به کمک مربی و استادم کشف کردم و ارتقا دادم و مدل ذهنی خودم را در خیلی مسایل تغییر دادم و مسیر عصبی جدید را ساختم تا رشد کنم و باور داشته باشم دنیا جای زیبایی است برای زندگی کردن و این زیبایی را به همه هدیه دادن و اعتقاد دارم این دوستی بین خود ۱ و خود ۲ نیاز به اموزش و یادگیری زیاد دارد چون خود ۱ بیرحم است و رام کردنش تمرکز و اگاهی میخواهد ولی این دوستی ارامش موفقیت را به همراه دارد و من تمام سعی خودم را میکنم این خودها را آشتی دهم

4
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x